loading...

مشاوره کسب و کار

بازدید : 1
پنجشنبه 21 اسفند 1404 زمان : 9:16


بیل گیتس در خانواده‌ای نسبتا مرفه چشم به جهان گشود. دو خواهر بزرگتر و کوچکتر از خویش داشت. پدرش ویلیام هنری گیتس دوم، دانشجوی خجالتی حرفه‌ی دستمزد بود که برای نخستین دفعه با مادرشان، ماری مکسول، آشنا شد. وی یک دختر ورزش‌کار و دانشجوی دانش کده واشنگتون بود. ماری به حضوری برجسته در کار‌های دانشجویی و خیریه آوازه مشاوره کسب و کار در مشهد داشت.

فضای خانواده‌ی آنان گرم و صمیمی بود البته طفل‌ها به‌شدت بحران‌جو و تشنه‌ی موفقیت رویش یافته بودند. اولیه نماد‌های رقابت‌پذیری بیل در به عبارتی عده‌های خانوادگی و موقع بازی مونوپولی بروز کرد. بیل گیتس در مکتب ارتباط‌ی بیل با مادرش بسیار مجاورت بود و مدام با وی به راز کلاس‌ها، مجامع و سازمان‌های خیریه می رفت. از اوان کودکی به هم پا مامان در جلسات هیات مدیره‌ی خزانه اینتراستیت که پدربزرگ مادری‌اش احداث کرده بود، حضور می‌یافت. حتی با وی در مجمع هیات مدیره کمپانی IBM هم کمپانی مشاوره استارتاپ در مشهد میکرد.

عشق و علاقه عجیبی به تفحص داشت و ساعات با کتاب‌های مرجع و دانشنامه‌ها وقت می گذراند. رفتارهایش در یازده-دوازده سالگی سبب نگرانی والدینش شد. در مکتب نمره‌های خیر و خوبی می‌گرفت اما به حیث افسرده و بی‌گرایش میرسید.

پدر و مادر وی نگران بودند نکند فرزندشان نتواند در جامعه جا بیفتد و فقط بماند. به همین خیال علی‌رغم اعتقادی که به مدرسه ها دولتی و ساده ایالات متحده داشتند اورا در مکتب‌ی سری لیک‌ساید نام نویسی کردند.

بیل گیتس همانقدر که ریاضی ها و علومش بهتر بود در ادبیات و لهجه هم حرفی برای بیان کردن داشت.

شناخت با رایانه و شروع رفاقت با پل آلن
در لیک‌ساید بود که یک کمپانی رایانه‌ای به مدیران مکتب، توصیه به کار بستن علم‌آموزان از رایانه را اعطا کرد. خویش کمپانی تجهیزات مایحتاج را نیز مهیا کرد و به همین آسانی آخر و عاقبت یک نفر و متعاقب آن میلیون‌ها نفر دست‌خوش تغییر‌و تحول شد.

عشق‌ی بیل به رایانه به‌زودی مشخص شد. نخسین بار یک بازی دوز را به لهجه بیسیک نوشت. درین مکتب با پل آلن که دو سال از وی بزرگتر بود دوست شد. هردوی آنان دلداده رایانه بودند و علایق مشترک، به مجاورت شدن آنان امداد کرد. پل تودار و خجالتی بود اما بیل برونگرا و اهل جنگ.

دو نفری فرصت متعددی را به اپلیکیشن‌نویسی می‌پرداختند. روحیات مختلف سبب ساز می شد گاهی دعوایشان هم بشود. حتی یک توشه پل آنقدر از دست بیل عصبانی شد که مدتی به وی اذن‌ی به کار گیری از رایانه‌ی آزمایشگاه را نداد.

ادامه‌ی روزگار علم آموزی بیل و پل پای رایانه سپری شد. یک‌سری باری به خیال کارهایشان به دردسر افتادند، البته در غایت با پافشاری چیره شدند برای شرکتی که رایانه‌ها را تنظیم کرده بود یک برنامه بنویسند.


بیل گیتس در خانواده‌ای نسبتا مرفه چشم به جهان گشود. دو خواهر بزرگتر و کوچکتر از خویش داشت. پدرش ویلیام هنری گیتس دوم، دانشجوی خجالتی حرفه‌ی دستمزد بود که برای نخستین دفعه با مادرشان، ماری مکسول، آشنا شد. وی یک دختر ورزش‌کار و دانشجوی دانش کده واشنگتون بود. ماری به حضوری برجسته در کار‌های دانشجویی و خیریه آوازه مشاوره کسب و کار در مشهد داشت.

فضای خانواده‌ی آنان گرم و صمیمی بود البته طفل‌ها به‌شدت بحران‌جو و تشنه‌ی موفقیت رویش یافته بودند. اولیه نماد‌های رقابت‌پذیری بیل در به عبارتی عده‌های خانوادگی و موقع بازی مونوپولی بروز کرد. بیل گیتس در مکتب ارتباط‌ی بیل با مادرش بسیار مجاورت بود و مدام با وی به راز کلاس‌ها، مجامع و سازمان‌های خیریه می رفت. از اوان کودکی به هم پا مامان در جلسات هیات مدیره‌ی خزانه اینتراستیت که پدربزرگ مادری‌اش احداث کرده بود، حضور می‌یافت. حتی با وی در مجمع هیات مدیره کمپانی IBM هم کمپانی مشاوره استارتاپ در مشهد میکرد.

عشق و علاقه عجیبی به تفحص داشت و ساعات با کتاب‌های مرجع و دانشنامه‌ها وقت می گذراند. رفتارهایش در یازده-دوازده سالگی سبب نگرانی والدینش شد. در مکتب نمره‌های خیر و خوبی می‌گرفت اما به حیث افسرده و بی‌گرایش میرسید.

پدر و مادر وی نگران بودند نکند فرزندشان نتواند در جامعه جا بیفتد و فقط بماند. به همین خیال علی‌رغم اعتقادی که به مدرسه ها دولتی و ساده ایالات متحده داشتند اورا در مکتب‌ی سری لیک‌ساید نام نویسی کردند.

بیل گیتس همانقدر که ریاضی ها و علومش بهتر بود در ادبیات و لهجه هم حرفی برای بیان کردن داشت.

شناخت با رایانه و شروع رفاقت با پل آلن
در لیک‌ساید بود که یک کمپانی رایانه‌ای به مدیران مکتب، توصیه به کار بستن علم‌آموزان از رایانه را اعطا کرد. خویش کمپانی تجهیزات مایحتاج را نیز مهیا کرد و به همین آسانی آخر و عاقبت یک نفر و متعاقب آن میلیون‌ها نفر دست‌خوش تغییر‌و تحول شد.

عشق‌ی بیل به رایانه به‌زودی مشخص شد. نخسین بار یک بازی دوز را به لهجه بیسیک نوشت. درین مکتب با پل آلن که دو سال از وی بزرگتر بود دوست شد. هردوی آنان دلداده رایانه بودند و علایق مشترک، به مجاورت شدن آنان امداد کرد. پل تودار و خجالتی بود اما بیل برونگرا و اهل جنگ.

دو نفری فرصت متعددی را به اپلیکیشن‌نویسی می‌پرداختند. روحیات مختلف سبب ساز می شد گاهی دعوایشان هم بشود. حتی یک توشه پل آنقدر از دست بیل عصبانی شد که مدتی به وی اذن‌ی به کار گیری از رایانه‌ی آزمایشگاه را نداد.

ادامه‌ی روزگار علم آموزی بیل و پل پای رایانه سپری شد. یک‌سری باری به خیال کارهایشان به دردسر افتادند، البته در غایت با پافشاری چیره شدند برای شرکتی که رایانه‌ها را تنظیم کرده بود یک برنامه بنویسند.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 101
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 120
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 121
  • بازدید ماه : 121
  • بازدید سال : 573
  • بازدید کلی : 707
  • <
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی